تبليغاتX
رهایم مکن...

رهایم مکن...

رهایم مکن جز به بند غمت
علی(ع)
ای علی جز من وتو کسی خداوند را نشناخت و جز خداوند و تو کسی مرا نشناخت و جز خداوند ومن  کسی تو را نشناخت

رسول خدا(ص)

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت9:33 AMتوسط زهرا |
در فتنه ها و اختلافات طرفدار چه کسی باشیم؟
در اختلافاتی که پیش می آید باید ببینیم که واقعا چه کسی با علی است و با همان باشیم.راه همین است.

آیت الله بهجت(ره)

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت9:26 AMتوسط زهرا |
دلتنگ!
نه از رومم

نه از زنگم

همان بی رنگ بی رنگم

بیا بگشای در...

بگشای

دلتنگم

                 "مهدی اخوان ثالث"

این روزها دلتنگم......دلتنگم.....دلتنگ!!!

+نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت9:52 PMتوسط زهرا |
من
شهید کاظمی:"ما اهل اینجا نیستیم"

گاهی احساس می کنم اهل اینجا نیستم نه در این شهر غریب آرامم و نه در زادگاهم....

گاهی فکر می کنم که هرجا بروم باز هم تنهایم....انگار لابه لای ورق پاره های زمان چیزی را گم کرده ام

چیزی شبیه خودم

گاهی فکر می کنم که بالاخره من کیستم؟ من چیستم؟ اصلا مفهوم من یعنی چه؟ مگر من جز تو هستم؟ مگر مفهوم هستی من چیزی غیر از بودن توست؟ بودن یعنی چه ؟

بودن...هستی.....وجود....وجود برای من همان است که برای تو.....تو از خودت از هستی ات در من دمیدی تا من بگویم:من

پس من توام.پس من جز تو نیستم.پس من وقتی می گویم من یعنی تو.پس من بدون تو نیستم با تو هست شده ام...با تو وجود یافته ام با تو بود شده ام....من همان تو هستم...اما رابطه من و تو از نوع تساوی نیست.عموم و خصوص مطلق هم نیست...رابطه من و تو فراتر از افکار کوچک من است...

بی نهایت تو در این رابطه های فکری محدود نمی گنجد...من توام اما پرتویی از بیکران تو...ذره ای از

بی نهایت تو...

گاهی فکر می کنم چه زیبا گفته ای:"یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله..." چون انسان بدون تو یعنی هیچ یعنی نیستی یعنی عدم

و حالا شاید بتوانم اندکی بفهمم که چرا احساس می کنم اهل اینجا نیستم من متعلق به توام من در اینجا غریبم...من روزی به تو می پیوندم به ابدیت به بیکران وجود.....به اصل و مبدا خودم.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت12:42 PMتوسط زهرا |
عشق

ای آتش مرا دریاب

مرا دریاب که در آتشی دائمی می سوزم

صبرم به پایان رسیده دل پر دردم دیگر طاقت ندارد

با اشک به خود سکون می بخشم ولی دیدگانم نیز دیگر رمقی ندارند

خدایا به تو پناه می برم مهر خودت را آنچنان در دلم جایگزین کن که جایی دیگر برای عشق دیگران نماند

سرا پای وجودم را آنچنان مسخر اراده خود کن که به دیگری نیندیشم و محلی از اعراب برای اعمال دیگر نماند...

شهید چمران

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت0:16 AMتوسط زهرا |
پلاك

دليل غربتشان اهل خاك بودن ماست

نه بي مزار شدن ها نه بي پلاكي ها

به آسمان كه رسيدند رو به ما گفتند

زمين چقدر حقير است آي خاكي ها....

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت11:35 PMتوسط زهرا |
اي كاش....

اي كاش نشاط شيعه تكميل شود

امسال دو بار سال تحويل شود

اي كاش به هشت هشت هشتاد و هشت

در امر ظهور يار تعجيل شود........


+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت4:22 PMتوسط زهرا |
صبر

"كمال طاعت صبر است و رضا"

امام رضا(ع)

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت9:10 PMتوسط زهرا |
دیده بگشای که بینی همه عالم طور است

عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است

دیده بگشای که بینی همه عالم طور است

 

لاف کم زن که نبیند رخ خورشیدجهان

چشم خفاش که از دیدن نوری کور است

 

یا رب این پرده پندار که در دیده ماست

باز کن تا که ببینم همه عالم نور است

 

چه کنم تا به سر کوی تو ام راه دهند

کاین سفر توشه همی خواهد و این ره دور است

امام خمینی(ره)

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت4:2 PMتوسط زهرا |
بسیجی

"زمان بازرگان به من برچسب فدایی زدند

زمان بنی صدر هم برچسب منافق

هرقدم که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم برچسب بارانمان کردند

حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم

اما عزیزان من دلسرد نباشید

حاشا که  بچه بسیجی میدان را خالی کند."

شهید همت

+نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت5:0 PMتوسط زهرا |
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
روزها به دنبال یافتن تو کوچه پس کوچه های رمضان را دویدم

به هر دری زدم تمام شبها را به انتظار نشستم...

بعد از هشت طواف گرد رخ سحرهایش

امشب گام نهم فرا رسیده است...و من دلشکسته از نبودنم در گوشه ای سر شرمندگی بر آستان نهمین سحر فرود آورده ام.

مهمانی رجب گذشت تو هرکسی را که می خواستی حتی بدون درخواست اجابت کردی و من دستهایم از شدت عدم خالی ماند.

ضیافت شعبان تمام شد و تو اجابت کردی آنان را که کمال انقطاع را از تو

می خواستند ...کمال انقطاع...دل نبستن به خاک.....

و من سرد و خاموش از حرارت غفلت ها و دلبستگی هایم از این ضیافت جاماندم

هشت مرغ از سی مرغ رمضان به سمت قاف قافله اولیایت پرکشیدند و من که پاهایم به آرزوهای خاکی ام زنجیر شده تنها ماندم.

امشب مرغ نهم پر می کشد به سوی تو...می خواهم بالهای شکسته ام را بگشایم روی پاهایم بایستم و آماده پرواز شوم اما...

اما تو پرواز را به من بیاموز بگذار تا کبوتر قلبم را در آسمان اجابت تو رها کنم

با من باش...

رهایم مکن...

مرا لحظه ای به خودم وا مگذار! 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت1:1 AMتوسط زهرا |
ز خود به خود راهم ده..........

یا رب دل پاک و جان آگاهم ده

آه شب و گریه سحرگاهم ده

در راه خود اول ز خودم  بیخود کن

بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت11:41 PMتوسط زهرا |
صبر...........
"آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست

پس برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که

در این سیاره رنج

صبورترین انسانها باشی"

شهید آوینی

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت2:9 PMتوسط زهرا |
رهایم مکن تا با تو باشم...
کاش می شد همیشه در بند تو بود

کاش می شد روزها و لحظه هایم نردبان رسیدن به تو بود

این روزها که می گذرد هر روز تو را تا بی نهایت های نگاهم دنبال می کنم

روزهایم بدرقه ی رحمت بیکرانت می شود و شب هایم بی قرار بودنت....

روءیای لحظه هایم به مهربانیت زنجیر شده و کابوس شب هایم بی تو بودن است

بودن من از هستی توست و نبودنم نیز از هستی ات.

و چه زیباست تضاد بودن و نبودن من در پهنه بیکرانه ی بودن تو

خدایا.......

بگذار فریاد کنم بودنت را

رهایم مکن که بودن را جز در بند خودت بودن نمی خواهم!

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت1:13 PMتوسط زهرا |
به نام تو
بسم ا...

 "الهی به زیبایی سادگی

به والایی اوج افتادگی

رهایم مکن جز به بند غمت

اسیرم مکن جز به آزادگی"

رهایم مکن رهایم مکن........

به نام تو

سلام

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت1:48 PMتوسط زهرا |